تبليغاتX
قطره ی محال اندیش
چه هاست در سر این قطره ی محال اندیش...
 

مرد نمیخندید.

نه که بلد نباشد... نه...

شاید از یادش رفته بود خندیدن،

زنی می خواست که او را بخنداند.

زن اما...

شیفته ی نخندیدنش شده بود.

+ نوشته شده در  91/02/08ساعت 8:34 بعد از ظهر  توسط قطره | 
 

مرا به تکرار متهم نکن!

غیر از تو چیزی نمیدانم...

+ نوشته شده در  91/01/26ساعت 11:23 قبل از ظهر  توسط قطره | 

گاهی اوقات، تمام چیزی که بهت میگن اینه که تو آدم بامحبتی هستی و تو نمیدونی که چرا از شنیدن این لذت نمیبری!


+ نوشته شده در  90/12/28ساعت 3:42 قبل از ظهر  توسط قطره | 

 

این دم آخری، چه سینی پرید از سر سفره­ هامون امسال...

 

+ نوشته شده در  90/12/22ساعت 10:9 قبل از ظهر  توسط قطره | 

تو و من... شاید ... دروغی باشد بزرگ زیر سایه ی حقایق کوچک...


+ نوشته شده در  90/11/24ساعت 9:33 بعد از ظهر  توسط قطره | 


باید احترام گذاشت...

حتی به درهای بسته،

قفل های زنگار گرفته،

کلیدهای ته چاه...

آره...


+ نوشته شده در  90/11/12ساعت 1:35 قبل از ظهر  توسط قطره | 

اگر گناه من این است که تو را به آزادی نمیفروشم...

من عصیان کار ترین زن روی زمینم.


+ نوشته شده در  90/11/01ساعت 6:42 بعد از ظهر  توسط قطره | 
 

نشسته­ای آن بالا. نشسته­ای و چراغ ­قوه­ات را فیکس کرده­ای روی سر من!

و من این در و آن در می­زنم، می­افتم و برمی­خیزم، و باز...

و آنها کف می­زنند و سوت... هورا می­کشند...  

چه می­دانند؟ چه می­دانند که من روی صحنه­ی این تاریکخانه به دنبال گوشه­ای برای پنهان شدنم؟

 

+ نوشته شده در  90/10/13ساعت 10:38 بعد از ظهر  توسط قطره | 
 

یه وقتایی هم هست که به این نتیجه میرسی که باید از دیگران محافظت کنی، اونم از شر خودت.

اونوقت باید رفت، باید گم و گور شد،

اونوقت باید بیخیال هر چی اتهام شد.

اتهام بی­مسئولیت بودن، قدر نشناس بودن، بیرحم بودن،

اتهام کم آوردن...

 

+ نوشته شده در  90/10/06ساعت 11:51 قبل از ظهر  توسط قطره | 

 

حتی اگه تمام راه رو دویده باشی

باز واسه ورداشتن قدم آخر مردد میشی

یه پاتو بذار اونور در و بعد فک کن

در همیشه تو همین لحظه هاست که بسته میشه.

+ نوشته شده در  90/09/29ساعت 6:19 بعد از ظهر  توسط قطره | 
 

برای دخترم مشکلی پیش اومده. دعا کنید یا آرزو که به خیر بگذره

پ.ن. منون از احوالپرسیهاتون. ببخشید که فرصت نشد تک تک جوابتون رو بدم.

+ نوشته شده در  90/09/24ساعت 6:28 بعد از ظهر  توسط قطره | 
 

حوصله ام از بودنت سر میره عزیزم!

جدی؟ از کی اونوقت؟

از وقتی به نبودنت عادت کردم عزیزم.

+ نوشته شده در  90/09/14ساعت 9:43 بعد از ظهر  توسط قطره | 
 

برای من، تو لذت نوشتن صفحه های پیش از اتفاق بودی،

حالا مدتهاست نمیدانم که زندگیم را مینویسم یا نوشته هایم را زندگی میکنم...

 

+ نوشته شده در  90/09/10ساعت 2:1 بعد از ظهر  توسط قطره | 
 

غریبم در کالبد این زن ...

+ نوشته شده در  90/09/06ساعت 11:20 بعد از ظهر  توسط قطره | 
 

آخ... بی انصاف، بی انصاف...

من شونه داشته باشم و تو سر به دیوار بکوبی؟

 

+ نوشته شده در  90/09/05ساعت 5:29 بعد از ظهر  توسط قطره | 
 

این ته مانده ها...

هر چقدر ناچیز...

گفته بودمت که حرمتشان را نگه داری عزیزم!

پ.ن. من بعضی چیزها رو فقط یه بار میگم. گفته بودی میدونی که همونا رو باید جدی بگیری عزیزم!

+ نوشته شده در  90/09/02ساعت 1:25 بعد از ظهر  توسط قطره | 
 

خوبیا به نظرم خیلی به بدیا مدیونن...

+ نوشته شده در  90/08/30ساعت 11:51 بعد از ظهر  توسط قطره | 
 

برگ آخر را سبز نقاشی کن.

من از پاییز بیزارم...

+ نوشته شده در  90/08/27ساعت 7:7 بعد از ظهر  توسط قطره | 


به دخیل مانی دل،

میمانی همانجا که گره خورده ای،

میمانی تا ابد، ولی حاجت نمیگیری.

+ نوشته شده در  90/08/25ساعت 1:33 قبل از ظهر  توسط قطره | 

نمی آیم.

پ.ن. آخر اشکهایم امشب، آبروداری نمیکنند.

+ نوشته شده در  90/08/24ساعت 1:45 قبل از ظهر  توسط قطره | 
 

خاطرت را من بر نمیتابم و فراموشیت را خاطرم.

+ نوشته شده در  90/08/19ساعت 7:8 بعد از ظهر  توسط قطره | 
 

"ملت ما اهل تجاوز به هیچ ملتی نیست"

پ.ن. بعله... ما اصولا همه چیزو بین خودمون حل میکنیم!

+ نوشته شده در  90/08/19ساعت 7:7 بعد از ظهر  توسط قطره | 

شهرآشوب بودم شهر بی تو را،

حالا ...

دل آشوب من شده همان شهر.

+ نوشته شده در  90/08/18ساعت 3:39 قبل از ظهر  توسط قطره | 

گواه من، رد خون خشکیده ست روی آینه ی شکسته. باورش با تو!


+ نوشته شده در  90/08/17ساعت 3:24 قبل از ظهر  توسط قطره | 


یه وقتایی، بعد یه تغییر، بعد یه بحران، یا شاید اصلا همینطوری،--مردم از بس پی دلیل گشتم واسه همه چی!-- یهو چشاتو وا میکنی میبینی چند وقتیه شدی مصداق عینی آدم بده ی ذهنت. یا حد اقل اونی که هیشوقت ازش خوشت نیومده. همون کارایی رو میکنی که شاید دلیل اون خوش نیومدنه باشه. همون حرکت هایی که اگه کسی میکرد میرفت رو نروت.

بد میشه حالت. از خودت بیزارتر میشی. فکرت درگیر میشه. میری تو سایه، سعی میکنی خودتو جمع و جور کنی. لا اقل بشی همونی که کمتر بدت میومد ازش. مواظب حرفات میشی. مواظب حرکاتت. گندم میزنیا یه وقتایی ولی هر طوری هست جمع و جورش میکنی. نمیدونم سخته گفتنش. شاید باید همه ی "تو" هاشو "من" می­نوشتم. شاید فقط واسه خودم پیش میاد اصلا.

بعدش که برگشتم و شدم خود قبلیم، باز ذهنه درگیره. درگیر اینکه من اصلا کدومم؟ خود الانم یا اون خودی که اینقدر دستپاچه ام کرده و الان رفته چپیده تو سایه؟ یه وقتایی فک میکنم شاید از بعضیا بدم میاد چون اون رفتاریو دارن که من خودمو ازش منع میکنم. خلاصه که این شایدا رو مخه. بد جوری هم...

پ.ن. نیستم چند روزی در همین راستا!

پ.ن. میخواستم کامنتدونی این پستو ببندم، ولی حالا که فکرشو میکنم میبینم  واقعا حیفه نظرتونو ندونم! حداقلش دستم میاد که اینا اصولا هست یا فقط توهمه!

+ نوشته شده در  90/08/13ساعت 11:45 قبل از ظهر  توسط قطره | 
 

پوچ...

مثل توهم طعمه ای که دام را قربانگاه می­انگارد...

+ نوشته شده در  90/08/06ساعت 3:39 بعد از ظهر  توسط قطره | 
 

تو سعادت آبادم خبر از سعادت نبود...

+ نوشته شده در  90/08/06ساعت 8:51 قبل از ظهر  توسط قطره | 
 

ـ غذاتو بخور.

ـ نه

ـ بخور مامان... بخور که بزرگ شی. قد من شی.

ـ نمیخولم. من نخولم... توام نخول... که تو کوچیک شی. قد من!

پ.ن. تازه داشتم با خودم زمزمه میکردم که نه فکر کنی خبر خاصیه تو این ارتفاع! انگار خودش میدونست!

 

+ نوشته شده در  90/08/05ساعت 5:37 بعد از ظهر  توسط قطره | 
 

تعلیق و تعلّق که همینطور دیمی از یه ریشه نشدن...

پ.ن. اعجار خاطر توست.

+ نوشته شده در  90/08/04ساعت 10:53 قبل از ظهر  توسط قطره | 
 

درونت که جنگ باشد...

چه فرقی میکند؟

هر طرف که ببرد...

هر طرف که ببازد...

تو پاره پاره ای.

 

+ نوشته شده در  90/07/29ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط قطره | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
برداشت آزاد، قضاوت ممنوع

پیوندهای روزانه
موسسه خیریه ریحان
نمایش و ارائه ی آثار خوشنویسی - نقاشی و نقاشیخط استاد رضا کاظمی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
91/02/01 - 91/02/31
91/01/01 - 91/01/31
90/12/01 - 90/12/29
90/11/01 - 90/11/30
90/10/01 - 90/10/30
90/09/01 - 90/09/30
90/08/01 - 90/08/30
90/07/01 - 90/07/30
90/06/01 - 90/06/31
90/05/01 - 90/05/31
90/04/01 - 90/04/31
90/03/01 - 90/03/31
90/02/01 - 90/02/31
90/01/01 - 90/01/31
89/12/01 - 89/12/29
89/11/01 - 89/11/30
پیوندها
کوریون
مینیمال های شازده
FOULEX
زیژخکِ دیوانه
محو
کولیفون
چمدان آجری
در خواب و بیدار (زهرامون)
حس یازدهم
فاز سیال
چسبندگیهای روح ما
یادداشتهای گاه و بیگاه یک نفر
تیرگی ذهن
امروز زندگی آغاز کن
راننده تاکسی
هذیانهای گاه و بیگاه
قمارباز
تیکه های دو احمق
ارغوان
آسمان آبی
یادداشتهای من
دستنویس های کامبیز
مینی مالیده
عطسه های واگیردار فرانک
rocketman
Íon
ریزنوشت
اراجیف نویسی
بر فراز
گاهی من رو اینجا بخونید
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM